خرید بک لینک

سهیلا : بسم الله ؛ به خدا تو یه چیزیت شده ( به موبایلش نگاه میکند ) ای بابا اینم نیومدا میترسم تا بیاد تو منم هوایی کنی
ملیحه : چته میخ رو صندلیت گذاشتن منتظر کی هستی نکنه توام معشوقه داری کلک ها ؟ بگو دیگه ببین من چقدر با تو راحتم
سهیلا : اوا خدا نکنه این حرفا چیه من و علی اقا 30 ساله داریم باهم زندگی میکنیم؛سر پیری و معرکه گیری ؟ منتظر این نوه ی پدر سوختم گفت امروز تیاتر داره از این جینگولک بازیا کار میکنه من که خوشم نمیاد به زور میخواد ببرتم
ملیحه : توام که هی بزن تو ذوق این جوونا منم ببر میخوام از امروز دیگه هم بیشتر به خودم برسم هم با این سرگرمی های جوونا آشنا شم آخه عشقم سن وسالی نداره میخوام باهاش ... چی میگن بهش... آها ..
مچ (MACH) بشم .
سهیلا : خاک به سرم ملیحه اینی که میگی جوونه ؟ زده به سرت ؟
ملیحه : ای بابا کم تو دلمو خالی کن آره جوونه خیلی داشته باشه 24 سالشه الهی قربون قد و بالاش بشم امروز نمیدونم چرا نیستش ( و با نگرانی باز پشت پنجره می ایستد)
سهیلا : کجا نیستش مگه کجا میبینیش منو باش فکر کردم داری سر به سرم میزاری
ملیحه : خونه روبه رویی؛ هر روز پنجره رو باز میکرد و رو به من شعرای عاشقونه میخوند بعضی وقتها تو خونه قدم میزد و گریه میکرد از اینجا میتونستم صدا نفس کشیدنشم بشنوم کی میاد اونروزی که خودم اشکاشو پاک کنم بگم ملیحه فدات شه من پیشتم دیگه غصه دوریمو نخور
سهیلا لبش را گاز میگیرد و با چشمهای گرد شده : حتما همسایه بالاییه خونه ی نوه ی منه خاک به سرم خونه رو به رویی همه دانشجوان حتما سن و سالش خیلی کمه ! ملیحه بچه مردم رو چیکار کردی نکنه داره مسخرت میکنه ها ؟!
ملیحه اخم میکند : شد تو یه بار یه حرف مثبت بزنی ؟ مسخره چیه میگم برای من زار زار گریه میکرد وایسا یه تیکه از شعرش رو یادمه ... چی بوددددد ... آها ..
"آیا من میتوانم از نقطه ای که قلبم در آنجاست دور شوم ؟ ای زمین تیره برگرد و مرکز خودرا پیدا کن "
میبینی سهیلا منظورش از نقطه ای که قلبش اونجاست خونه ی منه ( و آه میکشد )
سهیلا : تا حالا باهاش حرفم زدی ؟
ملیحه : آره یه بار همینجوری که چشاشو بسته بود و شعر میخوند صداش کردم که آهای با توام منو نگاه کن میدونی چی گفت ؟
سهیلا : حتما گفت مزاحم نشو خانوم ( و بلند میخندد)
ملیحه پشت چشمی نازک میکند : نخیر خانوم همینجوری که چشاش بسته بود گفت " او سخن میگوید ای فرشته ی درخشان بازهم به سخن در آی " میبینی به من میگه فرشته ! آخ که دلم چقدر واسش تنگه
سهیلا که حالا کمی هم حسودی میکند : واه واه حالا این چه طرز حرف زدنه ! انگار تو قرن 16 اییم خدا شانس بده
(صدای موبایل سهیلا )

ادامه دارد ....

برچسب: نویسنده: هیراد امینی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 7:20

صفحه بندی