دو پیرزن ادامه - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 7:20
سهیلا : بسم الله ؛ به خدا تو یه چیزیت شده ( به موبایلش نگاه میکند ) ای بابا اینم نیومدا میترسم تا بیاد تو منم هوایی کنی ملیحه : چته میخ رو صندلیت گذاشتن منتظر کی هستی نکنه توام معشوقه داری کلک ها ؟ بگ
دو پیرزن قسمت آخر - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 7:20
سهیلا : سلام فدات شم کجایی حامد جون بیا بالا مادر بیا این وسایل منم ببر یه سلامم به ملیحه بکن (( ملیحه با اشاره میگوید : بگو بیاد بالا)) سهیلا : نه عزیزم بیا حالا وقت هست بیا با دوستم آشنا شو یه قهوه
چی باعث میشه که یه آدم نتونه به چشمهای خودش زل بزنه - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 16:31
چی باعث میشه که یه آدم نتونه به چشمهای خودش زل بزنه ؟صدای قلبمو می شنیدم، مطمئن نیستم، صدای قلب منه ؟ یا شایدم صدای موس هایی که مدام تو سرشون کوبیده میشه ! تیک تیک ! داشت می گفت، می گفت برو ! کجا ؟! از اینجا برو! چرا نمی زاری صداتو بشنون ؟ نفس... صدای نفس ها...! بازم صدایی نمی آد، به چشم هام خیره شد...
دو پیرزن - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 16:31
ساعت 5 طبق معمول ملیحه پنجره را باز کرد اما اینبار روی صندلی کنار پنجره نشست و فنجان قهوه اش را در دستانش گرفت ملیحه : بیا بیا ببین ته فنجونم حلقه افتاده یعنی معنیش چیه ؟ سهیلا : یعنی تو نمیدونی معنیش چیه دیگه ؟ شیطون یعنی به زودی به عشقت میرسی xa0 xa0(و بلند بلند میخندد) ملیحه : وا خب چرا میخندی ؟ ...