
سهیلا : بسم الله ؛ به خدا تو یه چیزیت شده ( به موبایلش نگاه میکند ) ای بابا اینم نیومدا میترسم تا بیاد تو منم هوایی کنی ملیحه : چته میخ رو صندلیت گذاشتن منتظر کی هستی نکنه توام معشوقه داری کلک ها ؟ بگ...
ادامه مطلب
سهیلا : سلام فدات شم کجایی حامد جون بیا بالا مادر بیا این وسایل منم ببر یه سلامم به ملیحه بکن (( ملیحه با اشاره میگوید : بگو بیاد بالا)) سهیلا : نه عزیزم بیا حالا وقت هست بیا با دوستم آشنا شو یه قهوه ...
ادامه مطلب
ساعت 5 طبق معمول ملیحه پنجره را باز کرد اما اینبار روی صندلی کنار پنجره نشست و فنجان قهوه اش را در دستانش گرفت ملیحه : بیا بیا ببین ته فنجونم حلقه افتاده یعنی معنیش چیه ؟ سهیلا : یعنی تو نمیدونی معنیش چیه دیگه ؟ شیطون یعنی به زودی به عشقت میرسی (و بلند بلند میخندد) ملیحه : وا خب چرا میخندی ؟ چیه به ما نمیاد به عشقمون برسیم ؟ والا هرکی منو میبینه میگه تو حیف شدی باید بعد حاج آقا فوری ازدواج میکردی البته هنوزم خواستگار دارما ولی از تو چه پنهون من از جونی اعتقاد داشتم ازدواج باید با عشق باشه سهیلا : ولمون کن بابا عشق کیلو چنده همین که یه سایه ای بالا سرت باشه بسه ما که راضییم توام با همین اکبر...
ادامه مطلب